احمد بن محمد حسينى اردكانى

465

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

دليل بر وجود قوّه‌اى است كه ادراك به آن [ 410 ] واقع مىگردد . و از آنكه آن معانى از حواس نمىآيد دليل بر آن است كه غير حسّ مشترك هست . و جزئى بودن مدركاتش دليل است بر آنكه مغاير نفس ناطقه است . علاوه بر آنكه در حيوانات نيز موجود است ، مانند عداوتى كه شاة از ذئب ادراك مىكند و محبّتى كه سخله از مادرش مىفهمد . و دليل ديگر : بر وجودش ، آن است كه در انسان چيزى هست كه با عقل در احكام آن نزاع مىكند ، چنان كه از انفراد با ميّت مىترسد ، و حال آنكه عقل حكم مىكند كه نبايد از ميّت ترسيد . و بسا باشد كه تخويف بر تأمين غالب گردد . و صاحب اسفار در اين مقام مىگويد كه اگر چه وهم غير قوايى است كه ذكر شد ، لكن براى آن ذاتى مغاير عقل نمىباشد ، بلكه عبارت است از اضافهء ذات عقليّه به شخص جزئى و تعلّقش به آن ، پس قوّهء عقليّهء متعلّقهء به خيال وهم است ، چنان كه مدركات آن معانى كلّيّهء مضاف به صورت شخصيّات خياليّه‌اند . و براى وهم در وجود ذاتى ديگر وراى عقل نيست ، چنان كه كلّى طبيعى و ماهيّت را من حيث هي ، حقيقتى غير وجود خارجى يا عقلى نيست . و حجّت بر اين مدّعا آن است كه قوّهء وهميّه چون ادراك عداوت شخص معيّن مىنمايد ، يا اين است كه عداوت را از آن حيثيّت كه در شخص معيّن نباشد ادراك مىكند ، و يا اين است كه بجز آنكه در شخص معيّن باشد ادراك نمىكند . و بنا بر اوّل عداوت كلّى ادراك كرده خواهد بود ، پس [ وهم ] عقل خواهد بود . و بنا بر ثانى عداوتش چيزى خواهد بود مانند وجود و وحدتش ، و وجود جسم شخصى عين جسميّت اوست ، و وحدتش عين اتّصال اوست ، و ادراك [ عداوت ] آن مثل ادراك وجود و وحدتش خواهد بود . و آن ادراك به حس است ، نه به وهم . و بالجمله هر معنى كلّى معقولى كه در اشخاص جزئيّه يافت شود ، وجودش در آنها ، به اعتبار آن است كه عقل از آنها انتزاع معنى مىكنند ، مانند عليّت و معلوليّت [ 411 ] و تقدّم و تأخّر و ساير اضافات ، مثل أبوّت و بنوّت ؛ و يا به اعتبار آن است كه براى آن صورتى در آن اشخاص موجود است ، مانند سواد و رايحه و طعم . و ادراك قسم اوّل با قطع نظر از متعلّقاتش به عقل صرف است ، و با اضافه به شخص معيّن يا اشخاص معيّنه به وهم [ است ] و ادراك قسم دوم به حواس است يا به خيال . و ادراك عداوت مثلا از قسم اوّل است ؛ و اگر متعلّق به خصوصيّتى باشد امرى است كلّى [ كه ]